ميرزا محمد على ( معلم حبيب آبادى )

640

مكارم الآثار در احوال رجال دوره قاجار ( فارسى )

پريشان گرد آوردم و در اين اجزاء پراكنده فراهم كردم . ولى خود دانى كه تا چه اندازه به جهت نبودن اسباب كار و كتابهاى لازم ، خون جگرها خوردم و تحمل تملقات از اشخاصى نمودم كه اگر براى اين كار نبود و هرچه ديگر هر قدر هم بالاتر و والاتر مىنمود زير بار آن نمىرفتم و سر از آن باز مىزدم . ليكن اى بسا افسوس كه در اين ده سال تا همين‌جا بيشتر نرسيده و كارم بسى باهمال و تعويق كشيده ، و آه و صد واى اگر ازاين‌پس نيز به اين‌طور كار كنم كه با عدم اعتماد بعمر و توفيق اين كار كى تمام خواهد شد . پس اينك از در درماندگى و بيچارگى با هزاران سوز و گداز به زبان افتادگى و نياز درخواست نموده مىگويم كه بار خدايا ! به حق اسماء عظام و صفات خاصه و مظاهر عاليه و كلمات تامه و آيات كبرى و مراياى تمام‌نما و اولياء درگاه و مقربان بارگاه خود و بزرگانى كه در مد نظر و گنجايش خاطر هستند و شرح حال ايشان در اين اوراق پريشان نوشته شده و خواهد شد ، هرگاه مىدانى كه غرض از تأليف اين كتاب هيچ نباشد جز نشر مزاياى بزرگان ارباب علم و عمل و ترغيب جامعه انسان بكسب دانش و درايت ، پس از نخست نظرى از انظار خاصه به‌سويم نماى ، و اندكى از رحمت واسعه بلكه مكتوبه همراهم فرماى تا بدان ، از معاصى معوقه اين كار بر كنار گردم ، و بصدق و اخلاصى هرچه تمام‌تر بدان مشغول شوم ، و سپس لوازم آن را از اسباب كتابت و كتاب با هرگونه لوازم از جانب خود برايم فراهم فرماى ، تا به اين اندازه محتاج اين همه تملقات تن‌فرساى نباشم ، و چهرهء روح خود را به ناخن اين همه تحملات ناگوار نخراشم ، و در هر نگارش خامه را به راه راستى و درستى بدار و فكر و زبان را از عصبيت و ناراستى بر كنار آر ، و اين تأليف را وسيلهء آمرزش روز رستاخيز و باعث رستگارى و آسودگيم فرماى ، به حق الحق و أهله ، آمين « 1 » .

--> ( 1 ) اين نيايش و شكواى مؤلف متعلق بچهل و چهار سال قبل از اين تاريخ است كه بطبع كتاب اشتغال داريم ، و البتّه دعاى مؤلف مقرون اجابت گشته و روز به روز وسائل پيشرفت برايش فراهم‌تر آمده است . م .